تبليغاتX
گزارش هفته - فوتبال و آزارکشی که من باشم

گزارش هفته

سلام

          پست قبلي در شرايط هيجاني نوشته شد كه كلي هم حرف‌هاي بي‌ادبي را در بر داشت.به همين مناسبت حذف شد و خلاص.به‌هر حال معذرت بابت آن هيجان كه صدالبته غير قابل وصف بود.

          در مطلبي كمي قبل‌تر از علاقه‌ام به شطرنج گفته بودم.از شور و هيجاني كه براي من داشت و دارد. البته هيجان شطرنج بيشتر دروني است و خيلي وقت‌ها قابل تقسيم كردن با كسي نيست.به هر حال بايد درگير شطرنج شد تا بتوان به اين نوع از هيجان دست يافت.هيجاني كه حتي در بازي با نرم‌افزارهاي شطرنج هم دست مي‌دهد.اما حرف من امروز بحث در مورد فوتبال است.فوتبال مقوله‌اي‌است كه با آن زندگي كرده‌ام و بعيد مي‌دانم ذره‌اي از علاقه من به آن تا آخر عمر كم شود.شايد آشنايي و علاقه من با فوتبال مثل همه بچه‌ها به بازي هاي داخل كوچه و حياط مدرسه  برسد ولي ماجراي عاشقي من و فوتبال به دوراني برمي‌گردد كه كلاس دوم دبستان بودم و روزهاي يك‌شنبه مجله كيهان ورزشي را از دوستان قرض مي‌گرفتم و به عكس‌هايش خيره مي‌شدم و گزارش مسابقات و شرح ماوقع آن را مي‌خواندم.(در شهرستان بوديم و كيهان ورزشي با يك روز تاخير به شهر ما مي‌رسيد) يادم هست يكي از اصول كار كيهان ورزشي اين بود كه نتيجه نيمه اول را داخل پرانتز مي‌گذاشت و چند وقتي طول كشيد تا ماجراي اعداد داخل پرانتز را بفهمم!!

آن زمان (اوايل دهه 60) بايد مي مرديم و زنده مي‌شديم تا يك بار دقايقي از يك بازي فوتبال از تلويزيون پخش شود.يادم هست شش سالم بود كه بار اول بازي تيم سعدآباد با يك تيم ديگر(اسمش يادم نيست) از تلويزيون پخش شدكه مجيد وارث گزارش مي‌كرد(اگر اشتباه نكنم)وقتي بازيكني صاحب توپ مي‌شد گزارشگر مي‌گفت حالا فلاني مالك توپ است و من فكر مي‌كردم هر بازيكني مي تواند با خودش توپ بياورد و آن لحظه با توپ خودش بازي مي‌كرده!!

(الان هم همين حدودها مي‌فهمم)

از خواندن قرضي كيهان ورزشي در روزهاي يك‌شنبه و در حياط مدرسه در زنگ‌هاي تفريح مي‌گفتم و اين كه به هر حال منبع علمي من براي آن‌چه در ورزش مي‌گذرد همين نشريه بود كه در زمان خودش وزين‌ترين و بهترين نشريه ورزشي بود.آن‌جا بود كه خواندم بازيكني مثل ناصر محمدخاني وجود دارد كه در بانك ملي بازي مي‌كرد و به پرسپوليس پيوسته است.شماره 8 قرمزها.دوست داشتم ببينم چه بازيكني است.هر وقت بازي مي‌كرد تمام گزارش بازي به تحسين و تمجيد از او مي‌گذشت.يادم هست دروازه‌بان پاس (جلال بشرزاد) در تمام آن فصل و قبل از بازي با پرسپوليس گل نخورده بود كه با ضربه چيپِ ناصر محمدخاني گل خورد.به هر حال چندباري توفيق ديدن بازي اين چپ‌پاي پرسپوليس را از معدود برنامه‌هاي ورزشي تلويزيون داشتم تا تمام و كمال شيفته اين بازيكن شوم و او را نه تنها بهترين بلكه خوش‌تيپ‌ترين بازيكن فوتبال ايران بدانم.

خلاصه به لطف پخش با تاخير فوتبال باشگاه‌هاي فوتبال تهران ، مسابقه نيمه‌نهايي را بين پرسپوليس و استقلال به طور كامل ديدم.باور كردني نبود.ناصر محمدخاني همان اعجوبه‌اي بود كه در روياهايم ساخته بودم.دقيقه 15 همه را جا گذاشت تا مراغه‌چيان او را در آستانه تك به تك شدن قيچي كند و يك پنالتي به نفع پرسپوليس رقم بخورد.شاهرخ بياني توپ را به سه‌جاف دروازه مرحوم ناصر حجازي چسباند و نيمه اول يك بر صفر به نفع پرسپوليس شد.نيمه دوم هم پرسپوليس با مار زنگي (لقبي كه عرب‌ها براي ناصر انتخاب كرده بودند) مي‌تاخت.يك فرار از ناصر محمدخاني و پاس توي عمقي كه به شاهرخ بياني داد باعث شد تا گل دوم پرسپوليس به ثمر برسد.آن پاس بسيار هنرمندانه و مدرن بود.شايد بدون اغراق فقط در فوتبال مدرن اروپا قابل ديدن باشد. گل سوم را هم خود ناصر زد.همه را دريبل زد و جا گذاشت و در حالتي نيمه متعادل توپ را با بغل پا به دروازه استقلال رساند.من ديگر روي ابرها بودم.شادي من پايان ناپذير بود.رنگ روياهاي من از آن روز قرمز پررنگ شد با پس‌زمينه‌اي به تصوير ناصر محمدخاني.

فكر مي‌كنم اين عيب و يا ايراد نباشد كه كسي طرفدار يك تيم فوتبال باشد. همه مي‌دانيم كه خيلي از سياستمداران، نويسندگان ، هنرمندان يا چهره‌هاي بين‌المللي طرفدار پر و پا قرص فوتبال هستند و حتي با افتخار در بازي‌هاي تيم فوتبال مورد علاقه‌شان شركت مي‌كنند و به تشويق آن تيم مي‌پردازند.در همين ايران خودمان محمد خاتمي (رييس جمهور پيشين ) ، مرتضي احمدي(بازيگر و صداپيشه ) ، سعيد راد ( بازيگر) ، پژمان بازغي (بازيگر) ،  مهراوه شريفي‌نيا (بازيگر) ، مهران مديري(بازيگر و كارگردان) و خواجه نوري (موسيقيدان و آهنگساز)جملگي پرسپوليسي هستند و آن طرف هم نام‌هايي مثل امير جعفري (بازيگر) ، حامي (خواننده) ، رضا يزداني (خواننده) و .. طرفدار آبي‌هاي پايتخت هستند.

به‌هر حال من طرفداري از فوتبال و يك تيم خاص ، نه تنها عيب نيست بلكه يك دلخوشي سالم به شمار مي‌رود.در اين دنياي پر از پوچي و سرخوردگي ، دلمان را به يك چيز پوچ هم خوش مي‌كنيم تا پوچي اين دنيا آزارمان ندهد.(اين جمله را از استادم حسين خونساري نويسنده قديمي كيهان ورزشي ياد گرفتم)

طرفداري از يك تيم فوتبال  (به اصطلاح FAN آن تيم بودن) انسان را در غم و شادي‌هاي آن تيم شريك مي‌كند.با پيروزي آن تيم شاد مي‌شويم و با باختش غمگين.

من با اين جمله احمقانه مخالفم كه :" يعني چه ؟ آن‌ها پولش را مي‌گيرند و شما حرص مي‌خوريد؟"به نظر من فقط كسي اين حرف را به زبان مي‌آورد كه هيچ وقت معناي هيجان را در زندگي‌اش احساس نكرده است.هيچ وقت به هيجان نيامده.هيچ وقت شادي توام با پيروزي را در هيچ زمينه‌اي احساس نكرده‌است.هيچ زماني به همذات پنداري در شادي گروهي عده‌اي ديگر نرسيده است.اين ها منزويان ذهني زندگي‌هستند.كساني كه به استاديوم رفته‌اند مي‌دانند تعقيب توپ در آن لحظه كه وارد دروازه مي‌شود چه هيجاني دارد. هوادار چه آهي از ته دل مي‌كشد وقتي توپ با فاصله نزديك از كنار دروازه رد مي‌شود و يا يك فرصت خوب از دست مي‌رود.

هر بازي فوتبال به نظرم يك فيلم نود دقيقه‌اي است كه فيلم‌نامه‌اش را قبلا ننوشته‌اند.

گابريل گارسيا ماركز به مفسر مشهور فوتبال كشورش مي‌گويد :"خوش به حالِ تو! همه آنچه را كه سال‌ها طول كشيد تا در صدسال تنهايي بنويسم تو در هر نود دقيقه مي‌بيني و به زبان مي‌آوري"

به هر حال فوتبال معجون عجيبي است.همه آنچه مي‌تواند تو را آن‌چنان درگير خودت كني كه بشوي آزاركشِ يك تيم.(در جمهوري آذربايجان به هوادار فوتبال آزاركِش مي‌گويند.)  

من سال‌هاست كه آزاركشِ پرسپوليسم و هميشه هم به اين مساله افتخار مي‌كنم.هيچ ايرادي هم ندارد كه وقتي ايمون زائد 3 گل مي‌زند و همه معادلات را به هم مي‌ريزد و حتي جشنواره فيلم فجر را تحت تاثير قرار مي‌دهد به هوا بلند شوم و چند دقيقه‌اي هم اشك بريزم و بعد هم بلند شوم و به همه با همان صورت خيس از اشك زنگ بزنم و تبريك بگويم.

من عاشقِ فوتبالم و عاشقِ پرسپوليس.در بدترين روزهاي زندگي من و زماني كه هيچ اميدي به يك اتفاق خوب نداشتم اين پرسپوليس بود كه من را شاد مي‌كرد.اين پرسپوليس بود كه با بردهايش به‌يادم مي‌آورد هنوز دلخوشي در اين دنيا هست.

يادم نمي‌رود وقتي دوستم از زندان آزاد شده بود بعد از خوش و بش و ديده‌بوسي اولين سوالي كه از من پرسيد راجع به نقل و انتقالات بازيكن در پرسپوليس بود.

من به همه طرفداران تيم‌هاي مختلف احترام مي‌گذارم.چون مي‌دانم با چه عشقي به دنبالِ تيمشان هستندو اين حس مشترك بين همه ماست.دل بستن به عشقي كه شادي آن ماندگار  و غمِ آن از آن جهت زيباست كه تو هيچ نقشي در آن نداشته‌اي .فوتبال عرصه اشك‌ها و لبخند‌هاست.

پستِ بعدي‌ام راجع به خاطراتِ فوتباليِ من از پرسپوليس است.

فعلا ....

پي‌نويس: نداريم.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت 1:39  توسط مازیار  |